همین ...

دیگر دلم نمیگوید...

نمیدانم چرا ؟!

انگاری قهر کرده است ...

نمیگوید تا بنویسم ... نمیگوید ...

دیگر حرفش را شعر نمیکند ...

زمزمه ی لبهایم نمیشوند ...

ذکر دقایقم نیست ...

چه شده ام ؟!

پیش طبیب عشق رفتم ... 

نسخه ام را پیچید ...   اما .....

چه نسخه ای ؟!

معتاد شده ام به داروهایش ...

1 بوسه .... 1 اغوش ...

همین ...؟

نه همین نیست ...!!!

دلم بوسه ی هرکسی را نمیپذیرد ...

اغوش هرکسی را نمیخواهد ...

همین !!!!

 

/ 0 نظر / 9 بازدید