شعر نو(سانسوری)فریدون مشیری

یکی از دوستان عزیزمون به نام سانسورچی تو نظرات خیلی جالب برامون نوشتن:

چون بازنشسته ام تیغ سانسور را به جان این شعر نینداختم و فقط با کفگیر کمی رویش کشیدم .... لطفا در اولین فرصت نکات اشاره شده را سریعا از این سروده حذف کنید !
1- تو به من سنگ زدی (که نشان از رفتار ضد ولایی و فتنه طلبانه دارد )
2- نام شاعر (فریدون ) شدیدا بوی ایرانی بازی و موضع گیری به اسلام دارد )
پیشنهاد من در جهت تصحیح :
تو به من ساندیس ندادی
عبدالله مشیری      عینک

ما هم سریعا که نه ولی اقدامات لازم رو انجام دادیمیول

و حالا شعر سانسور شده این هستش:

 

کوچه


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم


همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم


شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،


شدم آن عاشق دیوانه که بودم   


در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید


باغ صد خاطره خندید


عطر صد خاطره پیچید


 


یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم


پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم


تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت


من همه محو تماشای نگاهت


 


آسمان صاف و شب آرام


بخت خندان و زمان رام


خوشه ماه فرو ریخته در آب


شاخه ها دست برآورده به مهتاب


شب و صحرا و گل و سنگ


همه دل داده به آواز شباهنگ  


یادم آید : تو به من گفتی :


از این عشق حذر کن!


لحظه ای چند بر این آب نظر کن


آب ، آئینه عشق گذران است


تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است


باش فردا ،‌ که دلت با دگران است!


تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!


 


با تو گفتم :‌


"حذر از عشق؟


ندانم!


سفر از پیش تو؟‌


هرگز نتوانم!


روز اول که دل من به تمنای تو پر زد


چون کبوتر لب بام تو نشستم،


 تو به من ساندیس ندادی من نه رمیدم، نه گسستم"


باز گفتم که: " تو صیادی و من آهوی دشتم


تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم


حذر از عشق ندانم


سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!


 


اشکی ازشاخه فرو ریخت


مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!


اشک در چشم تو لرزید


ماه بر عشق تو خندید،


یادم آید که از تو جوابی نشنیدم


پای در دامن اندوه کشیدم


نگسستم ، نرمیدم


 


رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم


نه گرفتی دگر از عاشق آزرده  خبر هم


نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!


بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

(عبدالله مشیری)

تقدیم با احترام به خوانندگان گرامی

/ 11 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سانسورچی

آورین ! آورین ! ... احسنتم ! دل رهبر را شاد کردی ...گرچه تن فری جان را در گور لرزاندی ! منبعد هم یادت باشد که برای اسلامی کردن هر هنری بخصوص شعر و ادبیات ... کافیست یه جورایی به آن گند بزنی ! بعد خوب هم بزنی ! بعد به همه تعارف کنی ! و اگه بهت گفتن مرسی ما فاتحه شو میخونیم ...بفهمی که کارت درست بوده ! [نیشخند]

داداشي

لینک شدی عزیز دوست داشتی لینکم کن موفق باشی

من

سلام عزیزم لینکت کردم

خوب خوب خوب

خیلی ممنون آبجی کوچولو.(البته اگه افتخار بدین )[ماچ]

خوب خوب خوب

میتونم یه سوال از آبجیم کنم؟ بچه کجایی؟ البته جسارت نکرده باشم . فقط من باب فوضولی بود . [لبخند]

ریو

سلام ببخشید دیر اومدم ممنون سر زدی با تبادل لینک موافقم منو با اسم سینما ریو لینک کن و بگو با چه اسمی دوست داری لینکت کنم

irano2

شعرت عالی بود ممنون من لینکت کردم تو هم منو به اسم عشق+عشق لینک کن خبرم کن [لبخند]

فرشته

ماهی تو که بر بام شکوه آمده است آیینه زدستت به ستوه آمده است خورشید اگر گرم تماشای تو نیست دلگیر نشو ز پشت کوه آمده است. سلام مهربون به روزم ومنتظر حضورت.دلم برای دیدنت تنگ است

رها

عزیزم من این شعر و خیلی دوست داشتم اما هیچ وقت کاملش و نخونده بودم.ممنون زیبا بود[دست]