SEPINOOD

دست نوشته های یک بیمار مبتلا به مرگ مغزی

ادم برفی
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٠  کلمات کلیدی: عشق ، قلب ، جو ، کت
از پشت شیشه تمام حرکات پسرجوون رو زیر نظر گرفتم.داشت ادم برفی می
ساخت.باتمام وجودش داشت روی اون کار میکرد.انگار داشت یه ادم مهم توی زندگیش رو با برف می ساخت.اخرای کارش بود.حالا دیگه چشماش رو هم گذاشته بودو با غرور و ذوقی پر از عشق به ادم برفی نگاه میکرد.ادمک یه شال گردن مشکی قرمز که روش حرف نوشته شده بود,کلاه قرمز,یه کت قرمز با دکمه های طلایی و روی شاخه های درخت که جای دستاش بود دستکش های مشکی با گلای منجوق دوزی قرمز داشت.ادمک موهای طلایی وچشمانی سبز داشت. اما یه دفعه چهره پسر جوان غمگین شد.اروم به سمت ادم برفی اومدو روش نوشت
:(I just LOVE you KAT.its not mass)
یعنی(من فقط دوست دارم کت و این جرم نیست).
قطره اشکی از گوشه ی چشمش چکید.پسر زیبایی بود.موهایی طلایی و قهوه ای,چشم های سبز صورتی کشیده,هیکلی درشت و ورزشکاری با قد بلند وکت و کتونی چرمی قهوه ای و شال و کلاه مشکی با دستانی سرد و یخ زده.چند دقیقه ایستاد .انگار منتظربود .سرما امانش را برید و به اجبار رفت.کنجکاو بودم و پیش ادم برفی رفتم.باورم نمیشد که او با من حرف میزد و تکان می خورد.تو چند ساعت خیلی با هم جور شدیم. از حرفاش میشد فهمید که برای یه چیزی انتظار میکشه و انگار یه کار ناتموم داره.کمی بعد دختر جوانی از راه رسید.دختر بسیار زیبایی بود.ادم برفی لبخندی زد و ساکت و بی حرکت ایستاد.
دختر چند دقیقه مات و مبهوت به ان خیره شد.چشم هیش لرزید و قطره اشکی روی گونه هایش سرخوردو رفت.ادم برفی ناراحت تر از گذشته شده بود.به رد قدم های دختر خیره شد.از اینکه یه ادم برفی بود و برای ابراز احساسش نمی توانست دختر را بغل کند ناراحت بود.اگر این کار را میکرد اب میشد و زندگی خود را از دست می داد.دوست داشت,اینقدر جان دوست نمی بود.بعد از نیم ساعت دختر برگشت و بی اعتنا به ادم برفی که حالا تصمیم داشت حرف دلش را بزند,چند قدم جلوتر رفت.کیفش را بر زمین گذاشت و شروع به ساختن یک ادم برفی کرد.
5 ساعت بعد کارش تموم شد.با خوشحالی به ادم برفی اش نگاه کرد و گفت:( وقتشه که اخرین ناتموم رو هم تموم کنم.)و روی ادم برفی چنین نوشت
:(Being far away doesn,t always mean forgeting.some times it is a chance for missing.in this time i undrestant i can,t.........
tomarrow at 10:15 see you at here see you JOE.)
یعنی:(همیشه دور بودن به معنای قراموش کردن نیست گاهی فرصتیه برای دلتنگ شدن.من تو این فرصت فهمیدم که نمی تونم...................
فردا ساعت 10:15همین جا میبینمت جو.)
فردای ان روز جو و کت در اغوش هم قدم زنان میخندیدند و ادم برفی ها (کت و جو)هم پیش هم و در کنار هم خوشحال به صاحبانشان نگاه میکردند.
پایان.برگرفته از سایتی امریکایی که اسم و ادرسشو نمیدونم.