SEPINOOD

دست نوشته های یک بیمار مبتلا به مرگ مغزی

خخخخخخخخ
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٧  کلمات کلیدی: چه شده؟ ، ممنون ، ارزوها ، خدا

زَوَّجتُکَ نَفْسی فی المُدَّةِ الْمَعْلوُمَه عَلَی الْمَهْرِ عِندَ المُطالِبه  …..»

.

بگو: «قَبِلْتُ» !

.
.
.
...

.
.
.
.
.
.
اقایون  الان که اینو خوندین به عقد موقت من در اومدین !
همینه که هس ... شوهر گیر نمیاد که تنها راه چاره بود واسه خوشبختی هممون با ایثار خودم عینک

اومدم پولا رو دراور باشه ....

قفل گوشیرم برمیداری میام نگاه میکنم عینک


اینجا روزی سرزمین ارزوهای من وتو بود...
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: خدا ، ارزوها ، سرزمین ، چه شده؟

اینجا همان سرزمینیه که وقتی پایمان به ان گشوده شد...