SEPINOOD

دست نوشته های یک بیمار مبتلا به مرگ مغزی

خط خطی
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱۳  کلمات کلیدی: عشق ، چشمانت ، خیانت ، قلب

به نامش و به یادش

سلام به همه اول باید از همتون گله کنم بله یه مدت نبودم ولی تو این مدت همش 31کامنت؟

نامردیه که که 15تاش به طور خصوصی بود بازم تشکر ولی خیلی کم بود من 50 به بالا تخمین میزدم بععععععععععععععد اها نبودم چون بعد از 4 روز که تازه کامپیوتر درست شده بود اقا داداش گلم زد ویندوز پروند. بععععععله هی خب حالا بریم سر اپمون

نظر نشه فراموش

خط خطی

دوست دارم بشینم و نقاشی بکشم . یه نقاشی که خوبی های تو رو نشون بده به همه.یه چیزی که رفتار تو رو نشون بده.یه شکلی که تو رو یادم بیاره.یه رنگی که رنگ تو باشه . یه مدادی که با یاد تو باشه . اما هر بار که مداد رو رو کاغذ میذارم دستم می لغزه.تا میام صورتت رو بکشم دستم خط میخوره عصبانی میشم و تمام کاغذ رو خط خطی میکنم و بعد بهش ذل میزنم. انگار مدادم مداد نیست شاید دل کاغذ راضی به کشیدنم نیست شاید هم اشکال نمیتونن شکل تو باشن یا شاید هم رنگ ها رنگ تو نیستن ! و خودشونو قایم میکنن چون نمیتونن مثل تو باشن.غیر از همه ی اینا یه احتمال دیگه هم وجود داره :

شاید من دیگه مثل قبل به فکر تو نیستم.یا شاید اصلا تو اون شکلی که من ازت تو ذهنم دارم نیستی!!!

به جای عکس و صورت تو یه مشت خط که به جز عصبانیت و نفرت و جدایی معنی دیگه ای ندارن روی کاغذ نقش بستن.

یعنی اینا احساس منن؟ به تو ؟ به خودم؟ به کی؟

نکنه تو رو یادم رفته؟ نکنه ؟

نه جالبه بعد از اینهمه مدت هنوز مثل اینکه یادمه...

 

نه انگار هنوز تورو یادمه هرچه قدر هم که کاغذ خط خطی بشه بازم شکل تو نمیشه ولی من هنوز تو رو یادمه....

 


چشمانت خیانت کارند......
ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٦  کلمات کلیدی: چشمانت ، خیانت ، قانون ، شکست

دوستان این اثر سپینوده دعوتنامه ها اشتباهی نوشتن چون کپی پیست بودن و دوتایی فرستادیمشون اینجوری شدن.خجالت

       

یه وقتایی بغض تا سر حد مرگ پاشو میذاره رو گلوت و میخواد خفت کنه.اما چشمات تورو همراهی نمیکنن . تو سخت ترین لحظه هایی که بهشون نیاز داری و التماسشون میکنی تنهات میذارن.هیچ احساسی ندارن و بدتر باعث ازارت میشن.

اما یه وقتایی که باید ابرو داری کنن و جلوی خودشونو بگیرن,با بی رحمی تمام غرورتو میشکنن و دوباره باعث رنجش تومیشن.

دلت بدتر زخم میخوره و احساس میکنی زندگی برات سخته.دیگه امیدی نداری تو این دنیا به هرکسی که اعتماد کردی بهت خیانت کرده و از پشت بهت خنجر زده.

همین چشمات . همین چشمات خودش کلی مقصره.همین چشمات باعث تمام اعتماد هاییه که ازشون شکست خوردی .

حتی چشمات هم کلی اعتمادتو شکستن . مگه نه؟

از هر کسی هم که میپرسی چرا ؟ بهت میگه خب این قانون طبیعته! اره

طبیعت میگه:همیشه همه چیز باید برعکس باشه . همیشه همه چیز باید وقتی اتفاق بیافته که انتظارشو نداری !

همین الان یه کم به گذشتت فکر کن . فکرکن .خودت میفهمی.

نمیتونم بنویسم که انتظارشو نداشتی که شکست بخوری چون شاید یکی خیلی هم خوشبخته و هنوز شکستی رو احساس نکرده باشه.

نمیتونم بگم  انتظارشو نداشتی که انقدر خوشبخت شی چون بازم ممکنه یکی بدجور شکسته باشه.

فقط میتونم بگم که طبیعت میگه:

همیشه یکی باید باشه که خیانت کنه , یکی دیگم باید باشه تا بهش خیانت شه ,

یکی هم باید باشه تا اعتماد کنه و یکی هم باید باشه تا بشکنه

یعنی همیشه یکی باید به دیگری اعتماد کنه تا اون دیگری اعتماد اون یکی رو بشکنه و خردش کنه.

یادت باشه اینا قوانین طبیعتن

اگر برات اینجور اتفاقایی افتاد یا افتاده فکر نکن که بد بختی!ناراحت نشو و لعنت به خودت و بختت و مخصوصا این طبیعت نفرست.

همیشه باید به بهترین حالت فکر کنی چون زندگی ادامه داره و حتی اگر تو هم نباشی و خودتو ازش محروم کنی اون به احترام تو نمی ایسته. تو ببخشش یه کم گستاخه ولی حالا که اون گستاخه تو محبت کن. و فقط به خاطر خودت.

همیشه به بهترین حالت فکر کن ...

فکر کن قانون مندی و داری قانونی زندگی میکنی.......

نویسنده: سپینود یعنی خودم