SEPINOOD

دست نوشته های یک بیمار مبتلا به مرگ مغزی

شعر نو(سانسوری)فریدون مشیری
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۱  کلمات کلیدی:

یکی از دوستان عزیزمون به نام سانسورچی تو نظرات خیلی جالب برامون نوشتن:

چون بازنشسته ام تیغ سانسور را به جان این شعر نینداختم و فقط با کفگیر کمی رویش کشیدم .... لطفا در اولین فرصت نکات اشاره شده را سریعا از این سروده حذف کنید !
1- تو به من سنگ زدی (که نشان از رفتار ضد ولایی و فتنه طلبانه دارد )
2- نام شاعر (فریدون ) شدیدا بوی ایرانی بازی و موضع گیری به اسلام دارد )
پیشنهاد من در جهت تصحیح :
تو به من ساندیس ندادی
عبدالله مشیری      عینک

ما هم سریعا که نه ولی اقدامات لازم رو انجام دادیمیول

و حالا شعر سانسور شده این هستش:

 

کوچه


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم


همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم


شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،


شدم آن عاشق دیوانه که بودم   


در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید


باغ صد خاطره خندید


عطر صد خاطره پیچید


 


یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم


پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم


تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت


من همه محو تماشای نگاهت


 


آسمان صاف و شب آرام


بخت خندان و زمان رام


خوشه ماه فرو ریخته در آب


شاخه ها دست برآورده به مهتاب


شب و صحرا و گل و سنگ


همه دل داده به آواز شباهنگ  


یادم آید : تو به من گفتی :


از این عشق حذر کن!


لحظه ای چند بر این آب نظر کن


آب ، آئینه عشق گذران است


تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است


باش فردا ،‌ که دلت با دگران است!


تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!


 


با تو گفتم :‌


"حذر از عشق؟


ندانم!


سفر از پیش تو؟‌


هرگز نتوانم!


روز اول که دل من به تمنای تو پر زد


چون کبوتر لب بام تو نشستم،


 تو به من ساندیس ندادی من نه رمیدم، نه گسستم"


باز گفتم که: " تو صیادی و من آهوی دشتم


تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم


حذر از عشق ندانم


سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!


 


اشکی ازشاخه فرو ریخت


مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!


اشک در چشم تو لرزید


ماه بر عشق تو خندید،


یادم آید که از تو جوابی نشنیدم


پای در دامن اندوه کشیدم


نگسستم ، نرمیدم


 


رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم


نه گرفتی دگر از عاشق آزرده  خبر هم


نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!


بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

(عبدالله مشیری)

تقدیم با احترام به خوانندگان گرامی