SEPINOOD

دست نوشته های یک بیمار مبتلا به مرگ مغزی

قلبم
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٤  کلمات کلیدی: قلب ، عشق

" قلبم را که سکته کرده است 

روی طاقچه می گذارم

 درهایش را می بندم و به آن نگاه می کنم

 خاطرات تو عبور می کنند ، قلبم گاهی سرخ میشود . . .

 گاهی سیاه . . .

 تا    تهی شدنش از خاطرات ، درها بسته می مانند

 و جایش بر روی همان طاقچه است

 کنار کبوترهایت و فرشته هایم

 با دو شمع روشن

 و ساعتی که مدتهاست آب شده است . . . "

     " مهراوه شریفی نیا "