SEPINOOD

دست نوشته های یک بیمار مبتلا به مرگ مغزی

روز بابا ها
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢  کلمات کلیدی:

بابا ....

چی گفتی پسرم ؟ یبار دیگه بگو ......

بابا ....

الهی بابا قربونت بشه یبار دیگه بگووو

دَ دَ ... 

نه  بگو بابا ...

.

بابا لوزت مبالک

.

بابا دوست دالم ...

.

.

بابا تو الزوی منی ...

.

مامان شکل بابایی شدم ؟

.

.

عاشگ وسایلتم هستم ...

.

میخوام مث تو خوشتیپ باشم ... مث تو لباس بپوشم ...

ملدونه ی ملدونه

.

میخوام منو ببلی پالک ... شاهزاده ی لویاهام ...

و لویای لنگالنگ همیشگی من ...

.

من همه ی شاه هالو با شکل تو میشناسم

...

چون تو از همه گَوی تری

.

.

همیشه تو لو نگاشی میکنم ... و خونوادمونو که با تو کاملتلو گلمتل میشه

.

.


.

به مامان حسودیم میشه اخه اون زودتل از من تولو داشته

 و تو هم عاشگشی ...

از عکس تو گاب معلومه که عاشگونه میلگصین ...

لاستی مامان اینجاست .


میگه که منتظلته و دیل نکنی عاخه بلات سوپ ریز داله ... من نیدونم اون چیه ؟!

.

خوشمزس این سوپه؟

مامان میگه دوست داله . عاشگته ...

خب منم دوست دالم ...

شب میبینمت بابایی

بوس بوس بوبوس بوس

.