SEPINOOD

دست نوشته های یک بیمار مبتلا به مرگ مغزی

میدونم
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۳٠  کلمات کلیدی: عشق ، شکست

آهـای تـویـی کـه تـو آیـنـه واسـتـادی و داری سـرم فـریـاد مـیـکـشـی !

دهـنـتـو بـبـنـد...

خـفـه شـو، آروم بـاش...

خـودم مـیـدونـم!

بـا چـشـمـای خـیـسـت زل زدی بـه مـن کـه چـی بـشـه؟!!

مـن مـیـدونـم خـســــــتــه ای ...

مـیـدونــــــم ...


 


دلنوشته های من برای پسرم
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۳٠  کلمات کلیدی:
حدس بزن
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٥  کلمات کلیدی:
ﻃﻮﻟﺶ 18 ﺳﺎﻧﺘﻪ !

ﺭﻧﮕﺶ ﺻﻮﺭﺗﻴﻪ!

ﺗﻮﺷﻠﻮﺍﺭﺁﻗﺎﻳﻮﻧﻪ !

ﻧﻤﻴﺸﻪ ﮔﻔﺖ ﺧﺎﻧﻮﻣﺎ ﻣﻴﻤﻴﺮﻥ ﺑﺮﺍﺵ ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻴﮕﻴﺮﻥ ﺩﺳﺘﺸﻮﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺭﻥ!
ﺍﮔﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﭼﻴﻪ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺁﻓﺮﻳﻦ !ﺑﻠﻪ !
ﺗﺮﺍﻭﻝ ﭘﻨﺠﺎﻫﻴﻪ!
خنثی

سهراب
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۸  کلمات کلیدی:

تو چه گفتی سهراب؟
قایقی خواهم ساخت ...
با کدوم عمر دراز؟
نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند
با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد
سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت
پس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساخت
بیخیال قایق ....
یا که میگفتی ....
تا شقایق هست زندگی باید کرد؟
این سخن یعنی چه؟
با شقایق باشی.... زندگی خواهی کرد
ورنه این شعرو سخن
یک خیال پوچ است
پس اگر میگفتی ...
تا شقایق هست، حسرتی باید خورد
جمله زیباتر میشد
تو ببخشم سهراب ...
که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی کردم
بخدا دلگیرم، از تمام دنیا، از خیال و رویا
بخدا دلگیرم، بخدا من سیرم، نوجوانی پیرم
زندگی رویا نیست
زندگی پردرد است
زندگی نامرد است، زندگی نامرد است!

 


 
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٢  کلمات کلیدی:

اینروزا باید اینجوری باشم

.

.

اما این شکلیم

.

.

تازه باید این شکلیم بشم

.

ابرو


روز بابا ها
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢  کلمات کلیدی:

بابا ....

چی گفتی پسرم ؟ یبار دیگه بگو ......

بابا ....

الهی بابا قربونت بشه یبار دیگه بگووو

دَ دَ ... 

نه  بگو بابا ...

.

بابا لوزت مبالک

.

بابا دوست دالم ...

.

.

بابا تو الزوی منی ...

.

مامان شکل بابایی شدم ؟

.

.

عاشگ وسایلتم هستم ...

.

میخوام مث تو خوشتیپ باشم ... مث تو لباس بپوشم ...

ملدونه ی ملدونه

.

میخوام منو ببلی پالک ... شاهزاده ی لویاهام ...

و لویای لنگالنگ همیشگی من ...

.

من همه ی شاه هالو با شکل تو میشناسم

...

چون تو از همه گَوی تری

.

.

همیشه تو لو نگاشی میکنم ... و خونوادمونو که با تو کاملتلو گلمتل میشه

.

.


.

به مامان حسودیم میشه اخه اون زودتل از من تولو داشته

 و تو هم عاشگشی ...

از عکس تو گاب معلومه که عاشگونه میلگصین ...

لاستی مامان اینجاست .


میگه که منتظلته و دیل نکنی عاخه بلات سوپ ریز داله ... من نیدونم اون چیه ؟!

.

خوشمزس این سوپه؟

مامان میگه دوست داله . عاشگته ...

خب منم دوست دالم ...

شب میبینمت بابایی

بوس بوس بوبوس بوس

.