SEPINOOD

دست نوشته های یک بیمار مبتلا به مرگ مغزی

در انتظار
ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٥  کلمات کلیدی: عشق ، قلب ، چشمانت

در انتظارم .

در حسرت . در حسرت چشمانت 

در حسرت شنیدن صدایت .

در حسرت چشیدن طعم  بوسه هایت ...

و در انتظارم . 

در انتظار روزی که بی وقفه تمام اینهارا دارا شوم ...

و در انتظار دیدنت و به نظاره نشستن برای چشمانت که برایم مظهر طراوت بهار و چمن است 

و در انتظارم که بیایی 

و مرا به اغوش کشی 

و روزی که ارامشم را تنها در کنار تو بیابم .

ایا این روز میرسد؟

ایا این روز حقیقتی است دور یا تنها رویایی است که در ذهن من نقش بسته ؟

کجایی ؟؟

بیا که در انتظارم 

در حسرت شنیدن کلامت 

میدانم که تک تک واژه هایت مرا غرق در عشق خواهد کرد 

بیش از پیش 

بیا و مرا با خود ببر به سرزمین رویاهای زیبای با تو بودن 

که تو فرمانروای انی و وجود مرا هم حکومت میکنی ...

تنهایم نگذار  

باش  

وجودم وجودت را میطلبد 

در انتظارم ...