SEPINOOD

دست نوشته های یک بیمار مبتلا به مرگ مغزی

ای حسین به کوفه مرو.....
ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۳  کلمات کلیدی: حسین (ع) ، علی اصغر(ع) ، ابوالفضل العباس(ع) ، اصحاب امام حسین(ع)

سلام اقا سلام ای سید الشهدا   سلام ای شاه کربلا سلام ای چراغ راه

سلام ای کشتی نجات سلام ای مظلوم  ای تن بی سر ای سر بر نیزه ای سر قران خوان سلام ای....

سلام ای طفل شیر خواره سلام ای تشنه لب سلام ای شهزاده ی غلتان در خون خود سلام ای مظلوم ترین شهید کربلا سلام....

و سلام برتو ای ماه عرب ای ماه بنی هاشم ای بی دست  ای علمدار سلام ای تشنه ی جان باخته سلام ای بهترین عمو و ای بهترین برادر بی تو حسین چه کند؟

اسمان دلم ابری است مانند هر بعد از ظهر عاشورا که هر سال ابری میشود و میگرید به خون حسین به مظلومیتش و ....

دوست دارم همه ی خط های دفترم رو پر کنم از اسم مبارکش و هی بنویسم حسین(ع)

دوست دارم روزی هزار بار واقعه ی عاشورا رو بخونم و تجسم کنم تا نکنه حتی یک لحظه از ذهنم بیرون بره نکنه یه وقت یادم بره....

دوست دارم روزی صد هزار بار طفل شیرخواره اش علی اصغر(ع)را ببینم که گلویش پاره بود و جگر مادرش تکه تکه شده بود....

کاش تمام روزها در اسمان ماه بود و ان هم تنها ماه خاندان بنی هاشم((ابوالفضل العباس )) که برای برادرش برادری کرد و برای برادر زاده هایش عمو بود...

عمویی که دستش قطع شد اما با دیگر دستش مشک را گرفت تا نکند که برادر زاده هایش تشنه بمانند ان یکی دستش هم که قطع شد با دندان مشک راگرفت تا اینکه....

و دوست دارم که هر شب مثل شام غریبان برای اصحاب حسین (ع) شمع روشن کنم تا مبادا راهشان تاریک باشد

تا مبادارقیه و سکینه گم شوند و بهانه ی پدر را بگیرند.....

نمیتوانم هم هی اصحاب او را نام ببرم .....

اما بهترین کار این است اماده شو و با من بخوان ......

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ ی اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ


اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد این زیارت را خداوند آخرین بار زیارت من از شما

سلام بر حسین و بر على بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب و یاران حسین

 

 

ای حسین به کوفه مرو که راهی جز شهادت نداری
که علی اصغرت باید فداشود با تیری سه شعبه بر گلویش
بر دستان تو
که کسی نیست تو را یاری کند....
که اب را بر تو و خاندانت می بندند
که رقیه و سکینه بیتاب خواهند شد

 


که برادرت دستانش را....و خودت سرت را.....
ای جان جانان مرو مردم کوفه وفا ندارند مرو

مرو که انان رحمی ندارند مرو که انان تورا خواهند کشت مرو

یک وقت ای زینب ای شیر زن ای عمه تو ای خواهر من بچه ها طاقت این غم ندارند

نگویی که پدررفته کجا که برادر کجاست که عمو این علمدار ....

کجاست

غصه خواهند خورد           گریه خواهند کرد

جان تو و جان انان خواهر

 تو نگویی که یه وقت پدر سری بر تن ندارد       که برادر رفت

که علی اصغر کوچک        با خون گلویش سیراب گشت

که عمو دستی بر تن ندارد              مشک بر دوش ندارد  مگو....

فقط ای رقیه بابا     تو ای سکینه جانا    بوسه ای بر این صورت بابا بزن

تا که زود بازگردم      نکند گریه و بی تابی کنید بوسه تان همیشه همراه من است

نگهدار من از غصه و غم هاست        ز دوری شما

خداوند نگهدار من است      نگدار شما نیز باشد دخترک های من

نگذارید یه وقت مادر و عمه  غصه خورند گریه کنند

من باز خواهم گشت....      من باز خواهم گشت

برتو سلام باد پدر        برو که دست خدا پشت سرت

برو بدرود پدر          زود بازگرد که بی تو خواب بر چشم نیاید پدر

تو خیالت اسوده پدر.....

تو فقط زود باز ا پدر.....

 


سلاااااااااااااااااااااااااااااااام ..........
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٩  کلمات کلیدی: عشق ، ارزوها ، خدا ، سرزمین

سلام به همه خیلی واسه نت دلم تنگ شده بود و همچنین واسه دوستان گلم .خب چه خبر؟ اول فرا رسیدن ماه محرم رو به همه ی شما تسلیت میگم انشا الله که در این ماه مورد رحمت و مغفرت پروردگار قرار بگیریم.لبخند قالب وب هم عوض شده تیره ترش کردم و اهنگ رو هم برداشتم به احترام این ماه عزیزفرشته

خب من که مثل بقیه عاشق این ماه هستم مخصوصا از 3 سال پیش که جوانان با همت محل تصمیم به بنای چادر صلواتی به قول خودشون کردن.چون یک صفا و صمیمیت خاصی داره مخصوصا شام غریبان .همه ی محل جمع میشن این سر کوچه و دور هم شمع روشن میکنن و حاجت میخوان بعضی هاهم کلی اشک میریزن من هر بار اینجا نیت کردم و شمع روشن کردم به خواستم رسیدم خیلی قشنگه.

قبل از اون هم که توی خیابون ها تکیه ها و دسته ها و علم و ..... وای که واقعا چه حال و هواییه. و برای ما هم که بهترین گزینش تعطیل شدنه و چهار شنبه هم که بین التعطیلی مدرسه رو بی خیال البته فقط چون همش ورزش و زبانه کلاس زبان هم که تعطیله اصولا ولی من میخوام برم........

یکی از دلایل نبودنم امتحان ها بود و دلیل دوم اینکه هفته ی پیش نت در حد تیم ملی شلوغ بود ارور میداد و اینکه کامپیوترم ویروسی شده در حد جام جهانی ....فوتبال رو دیدید؟  میخوام تغییر تیم بدم.........

خب اینم یه پست که خیلی وقته امادش کردم ولی شرایط گذاشتنش نبود که......

http://mahsae-ali.blogfa.com

دنیای ارزو

ای کاش میشد برگشت      ای کاش میشد بچه بود و هنوز کودکانه زیست

ای کاش میشد برگشت      به زمانی که همه غصه ی ما شکستن نوک مدادمان در سر املا بود

کاش میشد بچه بود           تا در سختی ها زیرگریه زدو در اغوش گرم مادر خاموش بود

کاش میشدکه بزرگتر بودیم          ارزوی کودکیمان این بود

حالا که بزرگتر هستیم ارزویمان بچه بودن است   چرا؟

چون روز هایمان شاد بود     بی دغدغه و بی هراس

هرشب ارزوی خواب های شیرین پلک را سنگین و سنگین تر کرد

صبح با بهانه ی شادی و نشاط ......

ان روزها نگاهمان به هر نگاهی نگران نبود

به هر نگاهی دل نمی بست او           عشق را راحت نمیگفت او

حال اما نگاه من نگاه تو نگاه ما پر ز درد عشق است   تنها در نگاه یار یاد ارام است

به شوق دیدنش در خواب ها پلک میبندیم        به شوق انتظار و دیدنش ما بیداریم

چه امد بر سرم ؟..... بر سرت ؟.... بر سرمان؟.....

کو ان دنیای اسمانی مان؟       در ان پر بود از نقاشی های خیالی.....

کجای ان بود این دلبرمن          کو نیست دیگر ان سرزمینم .....

هربار که چرخ روزگار             نمیچرخید به حالم مهربان......

کوبیدم مشتی بر ان محکم    ساختم ان اباده را ویران من.......

حال نیست دیگر از ان باقی چنان......       نیست اصلا سرزمین رویا.....

تنها رویا در ان ویرانه ها .......           او است و او است و او است انگار.......

کاش میشد برگشت ......          کاش میشد بچه بود.....

کاش میشد عاشقانه بچه بود.....